۲۷ اردیبهشت؛ روزی برای آنهایی که همیشه هستند، اما انگار نیستند!
روابط عمومی، موجودی است نامرئی، شبیه هوا؛ تا وقتی هست کسی به آن فکر نمیکند، اما کافیست نباشد تا همه نفسنفس بزنند و تازه یادشان بیفتد که «ای وای، ما یک چیزی کم داریم!»
روابط عمومی یعنی همان جایی که باید هم لبخند بزند، هم بحران را جمع کند، هم خبر خوب بسازد، هم خبر بد را طوری بپیچد که کسی نفهمد بد بوده! خلاصه روابط عمومی ها «کنشگران مرزی» هستند؛ اگر بخواهیم سادهتر بگوییم، روابط عمومی همان کسی است که وقتی سازمان زیادی رسمی حرف میزند، آن را ترجمه میکند به زبان عام مردم؛ و وقتی مردم حرف دلشان را میزنند، آن را طوری مرتب و قابلشنیدن میبرد روی میز تصمیمگیری. خلاصه، همان نفس پنهانی است که باعث میشود این رابطه هنوز زنده بماند؛ بیسروصدا، بیادعا، اما حیاتی—مثل همان هوایی که تا هست، کسی حواسش به آن نیست.
در نگاه مدیران، روابط عمومی گاهی یک دوربین است، گاهی یک بنر، گاهی یک کانال؛ اما هیچوقت یک «فهم» نیست. در حالی که اگر شهر را یک موجود زنده بدانیم، روابط عمومی همان سیستم عصبی آن است؛ جایی که اگر درست کار نکند، پیکره مجموعه ها به رعشه می افتد.
روابط عمومی بودن یعنی زندگی در مرز دیدهشدن و دیدهنشدن. یعنی همیشه باید روایت بسازی، اما خودت در حاشیه روایت بمانی. یعنی اگر کارت را خوب انجام بدهی، کسی متوجه نمیشود؛ و اگر یک خطا کنی، همه ناگهان کارشناس این حوزه میشوند!
۲۷ اردیبهشت را تبریک میگوییم به آنهایی که بلدند از هیچ، معنا بسازند؛ از بحران، روایت؛ و از سکوت، صدا. همانهایی که اگر نباشند، جای خالی شان محسوس است.
روزتان مبارک، ای نامرئیهای ضروری
به قلم : وحید یوسفی