شهرها، این ارگانیسمهای زنده و پیچیده، برای پویایی و بقا نیازمند سیستم خونرسانی کارآمدی هستند که در ادبیات شهرسازی از آن به عنوان «شبکه معابر» یاد میشود. زمانی که این شریانها به دلیل رشد ناموزون جمعیتی یا حاشیهنشینی دچار انسداد میشوند، پدیدهای به نام ترافیک و به تبع آن، انزوای کالبدی و اجتماعی شکل میگیرد، در چنین شرایطی، پروژههای «مسیرگشایی»، صرفاً یک عملیات عمرانی و آسفالتریزی نیستند، بلکه یک جراحی دقیق برای احیای بافتهای مرده و بازگرداندن آنها به چرخه حیات شهری محسوب میشوند.
از منظر صاحبنظران برجسته شهرسازی، خیابانها تنها مجرای عبور خودروها نیستند، بلکه بستر اصلی تعاملات اجتماعی و توسعه اقتصادی بهشمار میروند. «انریکه پنالوسا»، شهردار موفق بوگوتا که با اصلاحات زیرساختی چهره شهرش را دگرگون ساخت، معتقد است که زیرساختهای شهری و بازگشایی مسیرهای استاندارد، دموکراتیکترین ابزار برای تحقق عدالت فضایی هستند. هنگامی که در یک منطقه کمبرخوردار و حاشیهنشین مسیر جدیدی گشوده میشود، در واقع بنبستهای فقر، ناامنی و انزوای فرهنگی شکسته میشوند. این همان مفهومی است که «جین جیکوبز»، منتقد معماری و شهرسازی آمریکایی، نویسنده کتاب جنجال برانگیز مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکا و نظریهپرداز بزرگ شهری، از آن به عنوان «چشمان ناظر خیابان» یاد میکند؛ جایی که حضور جریان زندگی و تردد، امنیت و پویایی اقتصادی را به محلات به حاشیه رانده شده هدیه میدهد.
در این میان، نگاهی به عملکرد مدیریت شهری کلانشهرها نشان میدهد که موفقیت یک شهردار، نه در ساختن پلهای غولپیکر در مناطق مرفه، بلکه در نفوذ به هستههای متراکم و فرسوده و ایجاد مسیرهای دسترسی در مناطق محروم نهفته است. در این راستا، اقدامات چهار سال گذشته شهرداری تبریز در حوزه مسیرگشایی، تجلی عینی پیوند تئوریهای نوین شهرسازی با عملگرایی جهادی است. مدیریت شهری تبریز با درک صحیح از این واقعیت که توسعه پایدار شهر از مسیر توسعه متوازن تمام محلات میگذرد، گامهای بلندی در راستای بازگشایی گرههای کور ترافیکی و کالبدی برداشته است.
اجرای پروژههای مسیرگشایی در تبریز، بهویژه در مناطق کمبرخوردار، فراتر از روانسازی ترافیک، یک «رنسانس اجتماعی و اقتصادی» را رقم زده است. ورود نور، هوا، خدمات ایمنی و امدادی، و از همه مهمتر ورود سرمایههای خرد و کلان برای نوسازی املاک مجاور این مسیرها، ارزش افزوده بینظیری برای ساکنانی ایجاد کرده است که سالها در حصار بافتهای ناکارآمد محبوس بودند.
اما نگین انگشتری این رویکرد تحولآفرین در عملکرد شهرداری تبریز، بدون شک اجرای پروژه عظیم مسیرگشایی ۴۵ متری شهید آلهاشم است؛ پروژهای که به درستی و با مسما، طرح «نجات تبریز» نام گرفته است. این طرح استراتژیک در یکی از متراکمترین، آسیبپذیرترین و حاشیهایترین بافتهای شمالی شهر (محدوده حاشیهنشین و روی گسل)، تنها یک خیابانکشی ساده نیست، بلکه یک عملیات نجاتبخش در برابر بحرانهای احتمالی نظیر زلزله است.
طرح «نجات تبریز»، با شکافتن دل بافتهای فرسوده، نه تنها گره کور ترافیکی شمال غرب به شمال شرق تبریز را باز میکند، بلکه با خروج این منطقه از انزوای کالبدی، زمینه را برای ورود سرمایهگذاران، تغییر چهره محلات، ارتقای سطح فرهنگ شهرنشینی و بهبود چشمگیر کیفیت زندگی شهروندان این منطقه فراهم میآورد. مدیریت شهری تبریز با شجاعت در ورود به این ابرپروژه که نیازمند تملکهای گسترده و توافقات پیچیده اجتماعی بود، نشان داد که ارادهای جدی برای تغییر معادلات توسعه به نفع مناطق محروم دارد.
مزیتهای طرح نجات تبریز؛ دمیدن روح زندگی در کالبد خسته شهر
بافتهای متراکم و حاشیهنشین، سالهاست که در بنبست توسعه گرفتار شدهاند. عرض کم معابر، نه تنها اقتصاد محلی را فلج کرده، بلکه کیفیت زندگی را نیز به شدت تنزل داده است. احداث مسیر ۴۵ متری شهید آلهاشم، چندین مزیت کلان برای این منطقه به همراه دارد:
نخست، خروج از بنبست و انزوای شهری: این مسیر، محلات حاشیهای را به شبکه اصلی معابر شهری متصل کرده و جریان سرمایه، خدمات و فرصتهای شغلی را به قلب این مناطق هدایت میکند.
دوم، ارتقای ارزش افزوده و نوسازی خودجوش: با احداث این شریان، تمایل شهروندان و سرمایهگذاران برای تجمیع پلاکهای ریزدانه و نوسازی بافت فرسوده به شدت افزایش مییابد که نتیجه آن، تغییر چهرهی اجتماعی و اقتصادی منطقه است.
سوم، توسعه فضاهای عمومی: این طرح امکان ایجاد پیادهروهای استاندارد، مسیرهای ایمن و فضاهای سبز محلی را فراهم میکند که مستقیماً بر نشاط اجتماعی ساکنان تاثیر میگذارد.
کابوس ثانیهها: سناریویی که نباید به حقیقت بپیوندد
برای درک اهمیت واقعی طرح «نجات تبریز»، باید با واقعیتی تلخ اما اجتنابناپذیر روبرو شویم: تبریز شهری است که بر روی گسل بنا شده است و بارها در اثر زمینلرزههای هولناک ویران گشته و دوباره بر روی ویرانههای خو بنا شده است.
تصور کنید نیمهشب است و زمین با خشم تمام میلرزد. در مناطق برخوردار شهر با خیابانهای عریض، مردم به سرعت از خانهها خارج شده و در فضاهای باز پناه میگیرند؛ خودروهای امدادی آژیرکشان در حرکتاند. اما در بافتهای فرسوده و حاشیهای که طرحهای مسیرگشایی در آنها اجرا نشده، سناریو به یک کابوس وحشتناک تبدیل میشود.
خانههای ریزدانه و ناایمن روی هم آوار شدهاند. کوچههای آشتیکنان یک یا دو متری، با ریزش اولین دیوارها کاملاً مسدود شدهاند. صدای استمداد از زیر خروارها خاک به گوش میرسد، اما ماشینهای آتشنشانی، جرثقیلهای آواربرداری و آمبولانسها در ورودی کوچههای تنگ متوقف ماندهاند. امدادگران مجبورند تجهیزات سنگین را با دست حمل کنند. «زمان طلایی» امداد و نجات که تفاوت میان مرگ و زندگی است، در ترافیک بیراههها و آوار کوچههای تنگ تلف میشود. در این سناریوی فرضی، آنچه جان انسانها را میگیرد تنها قدرت زلزله نیست، بلکه «انسداد شریانهای شهری» است.
مسیرگشایی؛ خط مقدم پدافند غیرعامل
طرح ۴۵ متری شهید آلهاشم دقیقاً برای جلوگیری از چنین فاجعهای طراحی شده است. این مسیر عریض در زمان وقوع بحران، نقش یک «کریدور نجات» را ایفا میکند. از یک سو امکان تخلیه سریع و ایمن هزاران نفر از ساکنان را فراهم میکند و از سوی دیگر، به عنوان شاهراهی برای ورود فوری ناوگان امدادی، ماشینآلات سنگین و توزیع اقلام حیاتی عمل مینماید.
در نهایت، باید تاکید کرد که مسیرگشاییهای هدفمند، شاهکلید موفقیت در مدیریت شهری معاصر است. عملکرد شهرداری تبریز، به ویژه در پروژه ۴۵ متری شهید آلهاشم، الگویی موفق و قابل تدریس در مدیریت شهری ایران است که نشان میدهد چگونه میتوان با تزریق کالبدی شریانهای جدید، خون امید، توسعه و عدالت را در رگهای خسته مناطق محروم جاری ساخت و مفهوم «حق شهر» را برای تمام شهروندان، فارغ از موقعیت جغرافیاییشان، محقق نمود.
امروز، حمایت از پروژههای مسیرگشایی در بافتهای فرسوده، بهویژه طرح عظیم «نجات تبریز»، یک انتخاب مدیریتی نیست، بلکه یک «الزام اخلاقی، انسانی و پدافندی» است. این سرمقاله باید زنگ خطری برای تمامی مسئولین، تصمیمگیران مدیریت شهری در شورای شهر و حتی شهروندانی باشد که گاه با مقاومتهای خرد، مانع اجرای چنین طرحهایی میشوند. هر متر از این مسیرگشایی، نه فقط راهی برای عبور خودروها، که پلی به سوی آیندهای امنتر، عادلانهتر و زندهتر برای تبریز است. شهر زنده است و برای زنده ماندن در روزهای سخت بحران، به این شریانهای حیاتی نیاز مبرم دارد.