به گزارش پایگاه خبری شوراخبرلری، به نقل از فارس، جنگهای تحمیلی دوم و سوم دشمنان آمریکایی و صهیونیستی علیه ملت ایران، دستکم در تبریز و آذربایجانشرقی، برای اهالی رسانه یک «نعمت اصیل و الهی» و نه موهومی بود؛ نعمتی که از منظر کارویژههای حرفهای، فاصله چند هزار فرسنگی میان بیعملی ارشاد با کنشگری فعال و توانمند برخی رسانهها و خبرنگاران پایکار این دو جنگ و حتی حوادث دیماه سال گذشته را عیان ساخت.
ظهور و افول مولودی به نام «رساور»!
«نعمت اله پایان»، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجانشرقی، به بهانه جنگ ۱۲روزه و در تصمیمی هیجانی، بدون مطالعه و سازماندهی عملگرایانه، با راهاندازی اتاقی موقت و رفعتکلیفی در دل مجموعه فرهنگی، هنری ۲۹ بهمن، تلاش کرد تشکیل «اتاق خبر جنگ» یا به تعبیر خود «اتاق خبر بحران» را تحت عنوان «رساور» القا کند.با این حال، برخلاف ادعاها و انتظارات، این مجموعه به دلیل خطای شناختی و تصمیمگیری در چینش و سازماندهی تیم خبری منتسب به خود و همچنین استحاله این گروه فرمایشی، نتوانست به اهداف مورد ادعا دست یابد.«رساور» در نهایت قافیه را به رسانهها و خبرنگارانی باخت که با عزم و همتی ملی و میهنی، فارغ از چارچوبهای اداری و سازمانی، رأساً و بدون اعتنا به ارشاد، پای کار اطلاعرسانی و تبیین در آن شرایط حساس آمده بودند و در این میدان، با دستی خالیتر از گذشته، به بازنده اصلی تبدیل شد.
از «رساوربازی» تا تنهایی خبرنگاران؛ روایت یک تقابل رسانهای
او حتی در اقدامی تقابلی، به جای حمایت و تعامل با فعالیتهای حرفهای و معمول رسانهها، روزنامهنگاران و عکاسان میهندوست در ایام جنگ رمضان، چشم بر توانمندیها و تأثیرگذاری کمنظیر رسانههای استان در تولید محتوای ملی و میهنی، تبیین واقعیتهای جنگ و اطلاعرسانی شفاف و چارچوبمند بست و به جای قدردانی از این تلاشها، همچنان به «رساوربازی» بیخاصیت و فاقد خروجی ادامه داد.
تنهایی خبرنگاران؛ از جنگ ۱۲روزه تا اغتشاشات
پس از جنگ ۱۲روزه نیز، نعمت پایان، بیآنکه در مقام قدردانی و تفقد از اهالی رسانه استان برآید یا با ارائه اطلاعات دقیق، استاندار همشهری خود را به تقدیر از رسانههای خدوم و بیادعا ترغیب کند، با سکوت و بیاعتنایی از کنار خدمات و فعالیتهای مسئولانه جامعه رسانهای گذشت؛ رویکردی که بار دیگر این پرسش را پیش کشید که آیا اداره متولی فرهنگ و رسانه، خود به یکی از موانع تعامل با رسانههای استان تبدیل شده است؟

از اغتشاشات دیماه تا جنگ رمضان؛ تکرار یک الگوی انفعالی
در ایام اغتشاشات دیماه سال گذشته نیز، او به سیاق گذشته، با نادیده گرفتن نقش و تأثیر مسئولانه اهالی رسانه، بهویژه نویسندگان و عکاسان خبری استان در جنگ شناختی و تبیین توطئههای دشمنان، خود را سرگرم رویدادسازیهای کمخاصیت و نمایشهای مدیریتی کرد؛ گویی این بار نیز قرار بود با بیتوجهی و دهنکجی به اصحاب رسانه، از رسانههایی که حاضر به همراهی با سیاستها و تفکرات مصادرهگرایانه او نبودند، هزینه گرفته شود.جنگ رمضان اما، اوج انفعال و بیمسئولیتی «ارشاد پایان» در سازماندهی و ارجگذاری به رسانههای استان در میدان جنگ روایتها و روایتسازی صحیح بود؛ جایی که تلاش کرد با تغییر ماهیت جریان شکستخورده «رساور» و با هزینهکردهای غیرشفاف آن، تیم جدیدی تحت عنوان «تیم رسانهای مدیریت بحران» را به شورای اطلاعرسانی استان و دیگر کمیتههای موضوعه آن تحمیل کند.این تیم نیز بار دیگر در میدان کنشگری و رقابت با گروههای خبری مستقل و خبرنگاران حرفهای، عملاً نتوانست ابتکار عمل را در دست بگیرد و بار دیگر، میدان تولید و روایت رسانهای جنگ به دست خبرنگاران، عکاسان، روزنامهنگاران و رسانههای مرجع و مستقل دولتی و خصوصی افتاد.
از بیعملی تا مصادره عملکرد رسانهها!
ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجانشرقی که در جنگ رمضان نیز قافیه را به رسانهها و فعالان رسانهای استان باخته بود، در اقدامی قابل تأمل، به جای حمایت از جریان رسانهای فعال، صرفاً نقش انتشاردهنده تولیدات و محتواهایی را ایفا کرد که در تولید و تهیه آنها هیچ نقشی نداشت؛ اقدامی که با وجود اعتراضهای مکرر خبرنگاران، به انتشار همین تولیدات به نام این ادارهکل نیز انجامید.اوج ضعف و انفعال ادارهکل ارشاد استان اما آنجا نمایان شد که معاونتهای فرهنگی و هنری این مجموعه، از همراهسازی هنرمندان، اهالی فرهنگ، رسانه و چهرههای شاخص این حوزهها برای تقویت شور ملی و میهنی و مشارکت در جریان دفاع ملی نیز ناتوان ماندند.این ادارهکل حتی نتوانست ظرفیت هنرمندان و اهالی فرهنگ را برای تولید محتوا و ثبت دیدگاههای آنان درباره دفاع از وطن، مقاومت و ایستادگی ملی پای کار بیاورد؛ مأموریتی که این بار نیز، برخلاف انتظار، رسانهها و خبرنگاران استان بودند که بهخوبی از عهده آن برآمدند.
غرفهسازی و حضور میدانی و خیابانی ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجانشرقی در شبهای پس از آتشبس نیز از عجایب مدیریتی این مجموعه بود؛ جایی که مدیران این ادارهکل، پس از «آتشبس» وارد خیابان شدند و مدیرکل نیز با کوبیدن بر سینه مقابل دوربین تنها خبرنگار حاضر در آن نمایش خیابانی، رجز خواند تا بار دیگر با یک نمایش رسانهای، برای خود کارنامهسازی کند.غرفه ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان در مسیر منتهی به میدان ساعت، با ایونتتراشیها و مانورهای نمایشی آن روزها، نمود عینی اقدامات دقیقهنودی ادارهای بود که به باور منتقدان، یکی از رسانهگریزترین، نمایشزدهترین و منفعلترین دورههای مدیریتی خود را سپری میکند؛ ادارهای که حتی در شبهای اقتدار و مقاومت ملی نیز برنامه و توجه شایستهای به رسانهها، بهعنوان یکی از خدومترین و بیادعاترین عناصر میدانی یک سال اخیر، میان دو جنگ تحمیلی و یک اغتشاش داخلی، نداشت.با این حال، رسانهها بار دیگر در اوج این بیتوجهی و تنهایی، قدرت واقعی خود را نشان دادند؛ قدرتی که نه با غرفهسازی و نمایشهای خیابانی، بلکه با حضور مسئولانه، روایتگری حرفهای و ایستادن پای حقیقت معنا پیدا میکند.
غربت رسانهها در «روز خبرنگار»؛ وقتی ارشاد هم خبرنگاران را فراموش کرد
ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجانشرقی و معاونت فرهنگی و رسانهای آن، در اقدامی قابل تأمل، حتی در روز خبرنگار امسال نیز از برگزاری یک رویداد جمعی و آیین تکریم برای خبرنگاران و اهالی رسانه استان خودداری کردند؛ اتفاقی که به باور منتقدان، آخرین تردیدها درباره عمق فاصله و تقابل این مجموعه با جامعه رسانهای را نیز برطرف کرد.این بیتوجهی در شرایطی رخ داد که بسیاری از دستگاههای اجرایی استان و در رأس آنها استاندار آذربایجانشرقی، با برگزاری نشستها و برنامههای مختلف، متناسب با ظرفیت خود از خبرنگاران و اهالی رسانه تقدیر و تجلیل کردند؛ اما خانه متولی فرهنگ و رسانه استان، در روز خبرنگار، سهم رسانهها را جز سکوت و غربت چیزی ندانست.