به گزارش پایگاه خبری شوراخبرلری،به نقل از فارس،در روزهایی که دشمن با جنگ افروزی و طراحی سناریوهای تروریستی بهدنبال ناامنسازی کشورمان است، ایستهای بازرسی به خط مقدم تامین امنیت شهرهای مختلف تبدیل شدند؛ برای همین تصمیم گرفتم شبی را در کنار نیروهای مستقر در یکی از این ایستهای بازرسی سپری کنم؛ ایستی در یکی از خیابانهای تهران در منطقه ۱۵ تهران؛ منطقهای که در جنگ اخیر، دهها شهید را تقدیم کرده. در نخستین حمله نیز که یکی از اولین ایستهای بازرسی هدف اقدام تروریستی دشمن قرارگرفت، ۸ نفر از نیروهای حافظ امنیت در همین محل به شهادت رسیده بودند.وقتی به محل رسیدم، به محل اصابت یکی از پهپادهای رژیم صهیونیستی رفتم؛ جایی که آثار متعدد ترکشها همچنان بر دیوارهای اطراف پیادهرو قابل مشاهده بود. در کنار آن، تصاویر شهدا نصب شده بودند و نشانههایی از خون مطهرشان همچنان بر زمین باقی مانده بود؛ صحنهای که روایتگر عمق جنایت و در عین حال، ایستادگی نیروهای مدافع امنیت بود.
گزارش و گفتگو , آخرین اخبار
روایت خبرنگار فارس از یک شب حضور در ایست بازرسی جنوب پایتخت
4 بازدید
1 اردیبهشت 1405 ساعت 10:53
کد خبر: 43865
مدیرسایت
خبرنگار فارس یک شب را در یکی از ایستهای بازرسی جنوب تهران، درست در محل شهادت ۸ مدافع امنیت توسط پهپاد صهیونیستی، مهمان جوانانی شد که داوطلبانه پای اسلحه ایستادهاند تا شهر را امن کنند.
با وجود خطرات موجود، نکته قابل توجه حضور بچههایی بود که بسیاری از آنها حتی سابقه عضویت در بسیج نداشتند، از اقشار مختلف جامعه، از دانشجو و کارمند گرفته تا مغازهدار، داوطلبانه در میدان حاضر شده بودند تا سهمی در تامین امنیت پایتخت داشته باشند.نگاه حرفهای آنها نیز قابل توجه بود و با رعایت کامل دستورالعملهای ایمنی و بهصورت پراکنده در محلهای تعیین شده مستقر بودند. گوشه خیابان جوانی لاغراندام حدود ۳۰ ساله ایستاده بود، اسلحه روی دوشش بود و بند پوتینهایش را محکم بسته بود. نزدیکش شدم و پرسیدم نگران نیستید اتفاقی برایتان بیفتد، نگاهی به انتهای خیابان انداخت و گفت: کسی که اینجا را انتخاب کرده ترسی از چیزی ندارد…میدانستم شعار نمیدهد…خیلی زمان نگذشت که گرم تعریف شدیم، برایم از آرزوهایش گفت، از اینکه دوست داشت در کنار حاج قاسم در سوریه و لبنان علیه داعش و دیگر تروریست ها میجنگید، از اینکه دوست دارد پای لانچر باشد اما هنوز نتوانسته…در طول ساعات حضور، آنچه بیش از هر چیز جلب توجه میکرد، نحوه تعامل نیروها با مردم بود. برخوردها همراه با احترام، آرامش و سعهصدر بود و در مقابل، شهروندان نیز همکاری قابل توجهی از خود نشان میدادند. بسیاری از رانندگان، حتی پیش از درخواست نیروها، برای بازرسی از خودرو پیاده میشدند و با روی خوش همکاری میکردند.این همراهی در میان اقشار مختلف مردم بهوضوح دیده میشد.
فرمانده ایست بازرسی در پاسخ به این پرسش که با وجود آرامش ظاهری در شهر، ضرورت این ایستها چیست؟ به تجربهای عملی اشاره کرد و گفت: در جریان جنگ ۱۲ روزه، یک تیم ضدانقلاب که برای انجام عملیات در تهران برنامهریزی طولانیمدت داشت، بهدلیل افزایش ایستهای بازرسی دچار اختلال شد. همین موضوع باعث شد در ارتباطاتشان خطا کنند و در نهایت شناسایی و دستگیر شوند.وی تاکید کرد: کارکرد اصلی این ایستها صرفاً کشف موارد در لحظه نیست، بلکه ایجاد بازدارندگی، ناامنسازی مسیرهای تحرک دشمن و اخلال در شبکههای سازمانیافته از مهمترین اهداف آنهاست.داشتم به این فکر میکردم که ترکیب حضور نیروهای داوطلب، رعایت اصول ایمنی و همراهی آگاهانه مردم، توانسته سطح قابل قبولی از امنیت را در این بخش از پایتخت ایجاد کند؛ امنیتی که حاصل همافزایی مردم در میدان است.امید، جوانی که تازه ازدواج کرده بود و تا چند وقت پیش اصلاً فکرش را هم نمیکرد پایش به این ایستها باز شود، میگفت: تازه ازدواج کردم و درگیر بودم، پایگاه بسیج نمیرفتم. اما وقتی دیدم دشمن حمله کرد، نتونستم آروم بشینم. دیدم بچهها دست تنها هستند، دیدم کشور الان به من نیاز داره، دیدم الان میتونم برای مردم کاری کنم.کنارش، جوان دیگری، مشغول چک کردن مدارک یک خودرو بود. با حوصله و لبخند، راننده را راهنمایی میکرد.از راننده پرسیدم، ناراحت نمیشوید که اینجا معطل می شوید؟ در حالی که مدارکش را تحویل می گرفت، گفت: نه آقا. حضور این ایستها به ما قوت قلب میده. هم اینکه یه عده میبینن شهر امنیت داره، خیلی خوبه… شاید چند دقیقهای معطل بشیم، اما این کار واقعا لازمه.
چشمم سنگین شده بود اما بچه های ایست بازرسی انگار نه انگار که ساعتها بود سرپا ایستادهاند. می گفتند معلوم نیست دیگر از این فرصتها پیدا کنیم که بتوانیم برای کشور قدمی برداریم برای دوست داریم تا می توانیم از این لحظه ها بهره ببریم.از بچه ها خداحافظی کردم و سوار ماشین شدم، حرفهای آن شب بچه ها مدام توی ذهنم تکرار میشد…
اشتراک گذاری
Print