۲۷ اردیبهشت در تقویم با عنوانی باشکوه ثبت شده است؛ روز روابط عمومی و ارتباطات. روزی که قرار است از «هنر هشتم» سخن گفته شود؛ از دانشی که پل میان مردم و سازمانهاست. اما برای بسیاری از فعالان این حرفه در ایران، این روز بیش از آنکه جشن باشد، یادآور سکوتی طولانی است؛ سکوت حرفهای که سالها زبان گویای سازمانها بوده، اما خودش در حاشیه مانده است.
روابط عمومیها خبر موفقیت دیگران را نوشتهاند، دستاوردها را روایت و بحرانها را آرام کردهاند و سازمانها را به تصویر کشیدهاند، اما وقتی نوبت به خودشان میرسد، سهمشان اغلب اتاقی در انتهای راهرو، بودجهای ناچیز و نقشی فراتر از یک «تابلوی اعلانات مدرن» نبوده است. گویی در سرزمینی که بیش از هر زمان به گفتوگو نیاز دارد، هنر گفتوگو هنوز جدی گرفته نشده است. فعالان این حوزه همواره از دردی جانکاه در رنج و عذابند و گاهی درد دیده نشدنشان از جایی آغاز میشود که انتظارش نمیرود.
روابط عمومی در بسیاری از سازمانها آنقدر به حاشیه رانده شده که حتی در درون خودش هم گاهی فراموش میشود. تلخ است اما واقعیت دارد؛ در برخی ادارهها، همان جایی که باید مأمن و پناه نیروهای ارتباطی سازمان باشد، گاه رییس روابط عمومی نیز زیر فشار مصلحتها، ملاحظات اداری و معادلات مدیریتی، ناچار میشود از کنار نیروهای خودش عبور کند؛ بیآنکه فرصت کند دست بر شانهشان بگذارد و بگوید دیده میشوید. و این، برای حرفهای که مامور دیده شدن دیگران است، دردی جانکاه است.
روابط عمومیها سالهاست که قصه دیگران را نوشتهاند. برای موفقیت مدیران خود خبر ساختهاند، گزارش افتتاحها را منتشر نمودهاند، برای هر دستاوردی واژه پیدا کردهاند و برای هر بحران، جملهای سنجیده نوشتهاند تا آتش افکار عمومی فروکش کند. آنان شبهای زیادی را با تلفنهای بیپایان، خبرهای فوری و جملههایی که باید دقیق و محتاطانه نوشته شوند، صبح کردهاند. اما نامشان اغلب در پایان خبر هم نمیآید؛ گویی دستی نامرئی همه این روایتها را نوشته است.
این حرفه، حرفهای عجیب است؛ هرچه بهتر کار کند، کمتر دیده میشود. وقتی بحران مهار میشود، کسی نمیپرسد چه کسی آن را مدیریت کرد. وقتی افکار عمومی آرام میگیرد، کسی به یاد نمیآورد چه کسانی ساعتها برای یافتن یک روایت درست جنگیدهاند، و وقتی تصویر یک سازمان در ذهن مردم شکل میگیرد، کمتر کسی به ذهنش میرسد که پشت آن تصویر، گروهی از آدمها ایستادهاند که کارشان ساختن پل میان حقیقت و برداشت عمومی است.
با این همه، در بسیاری از سازمانهای ما، روابط عمومی هنوز در همان تعریف کوچک و محدود سالهای دور مانده است؛ جایی میان تشریفات، خبر و چند قاب عکس. نه در اتاقهای تصمیمسازی جایی دارد و نه در معادلات مدیریتی چندان جدی گرفته میشود. گویی هنوز بسیاری باور نکردهاند که در عصر شبکهها، تصویر و روایت، بخشی از خود واقعیت است.
اما درد اصلی شاید چیز دیگری باشد؛ اینکه روابط عمومیها بیش از همه، خودشان را فراموش کردهاند. آنقدر مشغول روایت دیگران شدهاند که فرصتی برای روایت خودشان پیدا نکردهاند. آنقدر صدای دیگران بودهاند که صدای خودشان آرامآرام در میان کلمات گم شده است.
تلختر آنجاست که این فراموشی حتی تا لحظههای آخر زندگی هم ادامه پیدا میکند. مردانی که سالها صدای سازمان بودند، خبرها را نوشتند، بحرانها را مدیریت کردند و آبروی اداره و شهرشان را در واژهها حفظ کردند، وقتی چشم از جهان فروبستند، گاهی حتی آنقدر دیده نشدند که مدیران و مسئولانی که سالها نامشان در خبرهای آنان میدرخشید، خود را به مراسم بدرقهشان برسانند.
گویی روابط عمومیها محکوماند حتی پس از رفتن نیز در حاشیه بمانند. نامهایی چون زندهیاد عباس شاملی، رییس اسبق اداره کل ارتباطات شهرداری تبریز، مهدی عبداللهنژاد رییس پیشین اداره اطلاعیابی اداره کل ارتباطات و امور بینالملل و داریوش صبرجویی مدیر روابط عمومی سازمان پایانههای مسافربری شهرداری تبریز، یادآور نسلی از مردان بیادعای ارتباطاتاند که عمری در سکوت نوشتند، دویدند و ایستادند؛ اما وقتی دفتر زندگیشان بسته شد، سکوتی سنگینتر از همیشه اطراف نامشان نشست. آنان رفتند، بیآنکه هیاهویی باشد در خور سالهای خدمتشان. روحشان شاد؛ شاید در جایی دورتر از هیاهوی این دنیا، بالاخره قدر واژههایی را بدانند که عمرشان را صرف نوشتنش کردند.
۲۷ اردیبهشت هر سال از راه میرسد و در تقویم یادآوری میکند که روزی به نام ارتباطات و روابط عمومی وجود دارد. روزی که باید فرصتی باشد برای دیدن آنان که سالها دیگران را دیدهاند. اما هنوز هم در بسیاری از ادارهها، این روز بیصدا میگذرد؛ درست شبیه همان حرفهای که سالها بیصدا کار کرده است.
با این حال، امید را نمیتوان از این حرفه گرفت. روابط عمومی از جنس گفتوگوست، چراکه گفتوگو، حتی در سختترین سکوتها هم راهی برای شنیده شدن پیدا میکند. شاید روزی برسد که مدیران بیش از پیش بفهمند که روابط عمومی نه ویترین سازمان، بلکه قلب تپنده ارتباط با جامعه است.
آن روز، وقتی ۲۷ اردیبهشت فرا برسد، شاید دیگر طعم دلتنگی در کام این حرفه کمتر باشد. شاید آن روز، کسانی که سالها صدای دیگران بودند، بالاخره احساس کنند که کسی صدایشان را شنیده است. و شاید آن روز، روابط عمومی دیگر تنها روایتگر داستان دیگران نباشد؛ بلکه بخشی از داستان محترم شمرده شدن و دیدهشده یک سازمان باشد.
به قلم : بیژن آقا بیگی