کافههای با فضایی تاریک ، در منطقهای با بافت قدیمی شهر!
چه به روز هویت دیرینه تبریز آمد که با وجود آن همه اصالت، در لابه لای دود سیاه برخی افراد که به دنبال شخصیتسازی کاذب هستند، گم شد!
چند روز پیش به همراه یکی از دوستانم به منطقه شریعتی( شهناز سابق) رفتیم، قدم به هر کافهای گذاشتیم، دود سیگار به روی سینه سنگینی میکرد و ما به ناچار مکان را ترک میکردیم!
کافهای پیدا نکردیم که بشود برای لحظهای چند نشست و از منظره زیبای خیابان ارک لذت برد!
البته منظره که چه عرض کنم!
ما با یک فاجعه روبهرو هستیم، متاسفانه سن کسانی که سیگار مصرف میکنند« البته که تنها سیگار نیست »پایین آمده، دختر و پسر ۱۳ سالهای که حتی بلد نیست عمل دم و بازدم را انجام دهد چنان نمایان میکند که انگار سالهاست سیگار میکشد، حتی برای اینکه خودش را در میان دوستان ثابت کند، سرفهاش را پنهان میکند و خدا میداند چه بلایی سر سلامت روان و جسم خویش میآورد!
اینها همه زخم کاری جامعهاند، شهر دقیقا در همین نقطه درد میکشد! هوار میکشد اما دریغ از گوشی که شنوا باشد!
کار به جایی کشیده که تفریح نوجوانان ما، سمت و سوی فاجعهباری به خود گرفته و حتی پیشبینی آینده با چنین وضعیتی بسیار دشوار است!
حالا حرف من چیست!
حرف من با کاندیداهای محترم شوراست که برخی از آنها در هنگام انتخابات دایهی مهربانتر از مادر میشوند و به هنگام نشستن به روی کرسی، یاد نامادری سیندرلا میافتم!
بیایید و برای جوانانمان کاری کنیم!
آنها بچههای تبریزند!
آیندهسازان این مملکت!
برنامهریزی کنیم، برای موفقیت تک به تک آنها چارهای بیندیشیم!
تفریحات سالم فراهم کنیم…
اکثر این جوانان کاری و هنری و با استعداد هستند اما نگرش آنها به زندگی، زیر سایهی برخی مسئولین تغییر کرد!
دیگر چیزی بنام هدف نیست!
نون بازو خوردن به خاطرهها پیوست!…
چه کسی جوابگوی این همه تضعیف و تخریب است؟!…
چه بسا جوانی که خود را به زندگی باخته، گوشه تیر چراغ برق با افکار سردرگم سیگار میکشدتواناتر از آن مسئولیست که قرار است روزی برای بهبود کیفیت زندگی این جوانان تصمیم بگیرد!!
تا دیر نشده کاری کنیم…
به قلم : زهره سالکجباری